×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more

gegli

آزاد 66

نخبه یعنی اولویت داشتن ....

نخبه یعنی اولویت داشتن ....

 

نخبه یعنی برگزیده ، بی مثال

اِندِخوشبختی ولی بی قیل وقال

نخبه یعنی اتصال برق وگاز

یک عدد کبریت وشیر گاز ،باز

نخبه یعنی ادم دارای پول

گرچه باشد بی مخ وزشت وکوتول

نخبه یعنی بند پ را داشتن

بچه بز را کره خر پنداشتن

نخبه یعنی خانواده ، ازدواج

قبل از ان هم کرده بینی را علاج

نخبه یعنی غصه ها را بی خیال

نخبه یعنی کارت بنزین وشمال

نخبه یعنی خانه ای نو ساختن

پوسته تخمه هرکجا انداختن

نخبه یعنی اولویت داشتن

پیش گوساله خریت داشتن

نخبه یعنی یک زبان چرب و چیل

این هوا باشد مثال دسته بیل

نخبه یعنی حال ،پُز ، تیپ خفن

ساکتانه کله ها را مخ زدن

نخبه یعنی شغل ثابت ، پشت میز

موقعیت ، چشم باز و گوش تیز

نخبه یعنی هرچه خواهی در سه سوت

راحت الحلقوم در توی گلوت !

نخبه یعنی ...نخبه یعنی ...نخبگی

غیرازاینها هرچه یعنی پخمگی

 

 

 

 

یک نفر ایرانی الاصل لیسانس بینوا

برده شد- بی کارت بنزین در حضور کبریا

رفت بالا دستهایش - میکرفن هم بسته بود-

گفت : "یارب ! گر بگویم بد ، نیامرزی مرا

هرکسی هرجورشد گولی به من مالید ورفت

در حسابم صد کلک جاری شد از خلق شما

وام خود اِشغالیم را یک نفر بالا کشید

کاش یک شب ، ناخلف ،راحت بمیرد از وبا

کار نه ، سرمایه نه ، اقبال نه ، لا ماتَرَک

پس بگو یارب خودت اینجا چه می ماسد به ما ؟!

می روم شاید بدزدم بانک بد قول محل

تا منم مثل همه با پول گردم اشنا

گر که با من قهر کردی و مرا اتش زدی

می دهم توضیح چون که درس خواندم ای خدا

گر بگویی :"کار تو زشت است " می پرسم سوال :

"پس چرا گفتی خودت : اَلغارتا ...ماالغارتا ؟!!"(1)

1.سوره قارعه !!

 

زندگی را نخواهیم فهمید اگراز همه گل های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل سرخی را بچنیم خاری در دستمان فرو رفته است؟

زندگی را نخواهیم فهمید اگردیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزو هایمان اجابت نشده.

زندگی را نخواهیم فهمید اگراگر عزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.

زندگی را نخواهیم فهمید اگردست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک باردر زندگی سماجت و پیگیری ما بی نتیجه ماند.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دست هایی که برای دوستی به سمت ما دراز می شوند ،پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز،یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد .

زندگی را نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل بستن بهراسیم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس ها و فرصت های طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت ها موفق نبوده ایم.

فراموش نکنیم که بسیاری از اوقات در زندگی وقتی به در بسته ای می رسیم ویک صد کلید در دستمان است ،هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد.شاید مجبور باشیم صبر کنیم و صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند .

گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می کند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نودونه کلید دیگر است .یادمان باشد زندگی را نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نودونه کلید قبلی جواب ندادند.از روی همین زمین خوردن ها و دوباره بلند شدن هاست

که معنای زندگی فهمیده می شود و ما توانایی ها و قدرت های درون خود بیشتر آشنا می شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن ها هرگز قدم در جاده نگذاریم.

 

 

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم



رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:


منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت




جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:



تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی



در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:



چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین



بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:



جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!



و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:



و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!



و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:



بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!

 

شنبه 4 دی 1390 - 6:20:57 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

آخرین مطالب


سکوت ......


راه استفاده از گوجه فرنگی برای زیبایی13


8 تکه لباسی که هر خانم باید داشته باشد+ مطلب کاربردی


مفيدترين روغن‌هاي گياهي براي انواع مختلف مو


فوت و فن‌های جذاب بودن را یاد بگیرید


میوه ای تابستانی که شما را خوش اخلاق می کند!


طنز: روش شکار شوهر در ایران


راار هایی برای دوست داشتن مردان بدقلق


اندیشه هاااااااااا


متن زیبا ارسالی یکی از دوستان خوب


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

273740 بازدید

87 بازدید امروز

42 بازدید دیروز

620 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem